۵_ چهار انجیل
خداوند گیتی به رسولانش اقتدار اعلام مژده(انجیل) را بخشید...این مژده را اول شفاها اعلام کردند.بعد طبق اراده ی خدا به ما آن را در نوشته های مقدس منتقل ساختند تا پایه و ستون ایمان ما باشد(ایرنیوس قرن دوم میلادی)

انجیل و مژده
واژه ی انجیل (Evangelion) از یونانی می آید و از دو بخش«ev» به معنی خوب،خوش و«angelia» به معنی پیام،خبر،ساخته شده است.
۱- در زبان متداول یونانیان آن زمان انجیل به معنی خبر خوش بود.مثلا:تولد یک نوزاد یا پادشاه.
۲- در زبان مسیحیان اولیه واژه ی انجیل در درجه ی اول نشانگر خود عیسی،حضورش و پیامش است که به عنوان مژده از جانب خدا در نظر گرفته می شود،به همین معنی در عهد جدید نیز این واژه استفاده می شود.بعد ها این واژه برای چهار کتاب کوچک از عیسی سخن می گویند و مژده می دهند،استفاده شد.در این جا،منظور ما درباره ی این کتاب هاست.
۳- در کتاب جچهار انجیل رسمی،انجیل های دیگری هم وجود دارند که گاهی جعلی نامیده می شوند.
آن چه بعضی ها می گویند...
* انجیل توسط روح القدس به عیسی مسیح دیکته شد،همان طور که قرآن توسط جبرائیل دیکته شد.
* انجیل اول آمد و سپس کلیسا شکل گرفت.
* اناجیل دیگری به غیر از چهار انجیل رسمی وجود دارند.این اناجیل کجا هستند؟چرا کنار گذاشته شده اند؟
* اگر چهار انجیل هست که در آن تناقض وجود دارد،پس انجیل حقیقی کجاست؟کدام یک انجیل عیسی است؟
* چرا چهار انجیل وجود دارد؟آیا یکی کافی نبود؟
آن چه مسیحیان می گویند...

1-پیامی یگانه
با توجه به گوناگونی این چهار انجیل رسمی،همه فقط یک مژده ی واحد را اعلام می نمایند:یعنی خود شخص عیسی که در میان ما با نیکی کردن زندگی کرد و روی صلیب کشته شد اما خدا او را برخیزانید و او را خداوند و مسیح ساخت.او یکتا پسر محبوب خداست و خدا در او محبتش را به هر انسان آشکارمی سازد.در او هر انسانی می تواند بخشش و نجات و زندگانی واقعی را دریابد.در او،مسیحیان توسط راز تعمید فرزندان خدا می گردند.
۲-چهار انجیل
در کتاب مقدس،چهار انجیل در ابتدای عهد جدید جای دارند.آن ها به متی،مرقس،لوقا و یوحنا نسبت داده شده است.متی و یوحنا از گروه دوازده رسولان عیسی بودند،مرقس اهل اورشلیم و همکار پطرس بوده،لوقا پزشکی یونانی بوده که با پولس رسول همکاری می کرد.هر کدام از انجیل نگاران در خدمت جمعیت مسیحیان مشخص و در محیط های گوناگون دنیای مدیترانه بودند.متی،جهت مسیحیانی یه یهودی تبار بودند انجیل خود را نوشته و اغلب یادآوری می کند که عیسی نبوت های پیامبران اسرائیل را به اتمام رسانده است.مرقس،در شهر روم برای مسیحیان جفا دیده می نویسد و از آنان دعوت می کند که به هر قیمت شده از عیسی پیروی کنند.لوقا بر پیام بخشش به به تمام انسان ها اعلام شده تاکید می کند.او هم چنین شروع زندگی عسی را نیز معرفی می کند و بالاخره یوحنا،سخنان عیسی را نوشته و درباره ی آن چه بر استادش گذشت تعمق می کند،یعنی انسان ها او را نپذیرفتند با این که نور و زندگی حقیقت این دنیا باشد.
سه انجیل اول به اناجیل نظیر معروف می باشند،چون مطالب مشترک زیادی دارند،بنابراین می توان آن ها را به موازات،در سه ستون مقابل یک دیگر نوشت و در یک دید،سه متن را با هم داشت که بدین ترتیب می توان مشابهات و اختلافات آن ها را درک کرد.
خوشبختانه ما چهار انجیل داریم،نه فقط یکی و این خود آموزشی را در بر دارد،که با نور روح القدس مژده و پیام عیسی به واسطه ی انسان ها و اجتماعات مختلف دریافت،تجربه و ابلاغ شده است.بنابراین طبیعی است که شهادت های آنان در شکل خود اختلاف داشته باشد.همان طور که در چهار انجیل این گوناگونی قابل مشاهده است.لیکن در عمل یک حقیقت را بیان کرده و یک دیگر را تکمیل می کنند و در تنوع چهار انجیل مسیحیان نشانه ای از صحت و حقیقت مژده را در می یابند.
۳-چهار انجیل در یک کلیسا
مابین ماموریت عیس و نگارش آخرین انجیل سی الی شصت سال زمان طی شده است.در طی این زمان،مسیحیان سنت ها و روایاتی را که از شاگردان عیسی شنیده بودند شفاها منتقل می کردند یعنی زندگی،مرگ و رستاخیز عیسی و هم چنین سخنان و اعمال و معجزات او را.
این وقفه حجابی نیست که ارزش و صحت چهار انجیل را کم کند،بلکه این مدت کار روح القدس در اولین جماعت های مسیحی است تا پیام عیسی را بهتر و عمیق تر درک نموده و روح القدس آن ها را به حقیقت کامل برساند(یوحنا 14: 26).بنابراین امروز وقتی انجیل را مطالعه می کنیم در واقع سخن کلیسای اولیه را می شنویم که درباره ی عیسی و درباره ی صمیمیت او که در میان شان زنده است سخن می گوید.
۴-اناجیل،ترجمه ی مژده ی عیسی می باشند
اولین اجتماعات که به آرامی سخن می گفتند،رفته رفته محو شدند و بایگانی های آن ها از بین رفت.پیام عیسی مختص به ملت او و زبان او نیست،بلکه به همه ی ملت ها و تمام فرهنگ ها مربوط می شود.
معمولا ما ترجمه ی اناجیل را به یکی از زبان های امروزی می خوانیم ولی قدیمی ترین متنی که در دسترس داریم به یونانی بوده و خود یک ترجمه است.در واقع عیسی به زبان ملت خود،آرامی سخن می گفت و به همین زبان نیز مسیحیان اولیه در اسرائیل گفتار و کردار عیسی را نوشته اند و سپس در پرتو نور روح القدس پیام مسیح به افرادی که به زبان یونانی تکلم می کردند منتقل شد.برای آن ها اناجیل به یونانی نوشته شد تا هر کس بتواند پیام و مژده ی نجات خداوند را به زبانی روشن یعنی زبان خودش بشنود.
روح القدس امروز نیز در قلب همه ی انسان ها کار می کند.پس همه ی ملت ها باید بتوانند کتاب مقدس را به زبان خودشان بخوانند و بفهمند و تعمق خودشان را به کلیسا عرضه کرده و همراه با همه ی ایمان داران امت های مختلف توسط روح القدس به حقیقت کامل برسند(یوحنا 16: 13) .هم چون مجوسیان که از ایران امده و هدایای خود را به مسیح تقدیم کردند(متی 2:1- 13) .امت ها نیز باید ارزش خاص تعمق تمدن خودضان را به کلیسا تقدیم کنند.بنابراین کلیسا نه تنها باید چیزی به امت ها بدهد بلکه چیزی نیز باید از آن ها بپذیرد.
آن چه مسیحیان در انجام آن می کوشند...
۱-به عمل آوردن
اناجیل تنها برای شناساندن زمان قدیم نوشته نشده اند«لیکن این قدر نوشته شد تا ایمان آورید که عیسی همان مسیح ، پسر خداست و تا با این ایمان در نام او حیات داشته باشید»(یوحنا 20: 31)
بنابراین مسیحیان باید قدرت حیات بخش اناجیل و حقیقت آن ها را در زندگی خود برپا کرده از آن تجربه داشته باشند.
عیسی فرمود:«هر کس خواست خدا را به جا می آورد،او برادرم و خواهرم و مادرم است»(مرقس3: 35).
پس هر مسیحی هر روزه توسط فیض،تولد نوین که در راز تعمید یافته باید اجازه دهد،افکارش خواسته ها و اعمالش به واسطه ی کلام خداا متحول شود.
۲-نیایش و تعمق
در کلیساها برای نیایش مخصوصا در برگزاری آیین یکشنبه،انجیل قرائت و اعلام می شود.خارج از کلیسا ایمان داران مجددا درباره ی قرائت ها تعمق نموده تا قلب و فکرشان را از تعالیم و رفتار عیسی سرشار کرده،زندگی خود را عمیقا دگرگون سازند.بسیاری از مسیحیان دوست دارند زمانی طولانی را هر روز به خواندن کلام خدا بگذرانند.آن ها با این رفتار،اتحاد اجتماع مسیحی را محکم می سازند.
۳-مطالعه ی مژده
متخصصان تمام زندگی شان را وقف مطالعه ی کتاب مقدس می کنند تا نوشته های مقدس و زبان اناجیل را بررسی کنند.نتیجه ی کار آن ها به مسیحیان اجازه می دهد تا به نوبه ی خود،تنها یا در گروه این متون را با اطلاعات کافی مطلاعه کرده تا عمیق تر پیام عیسی را درک کنند.
۴-اعلام و انتقال مژده(انجیل)
برای مسیحی ای که تحت تأثیر بشارت انجیل قرار می گیرد،مهم است که به تمام انسان ها بشناساند که محبوب خدا هستند.همان طور که عیسی آن ها را مشکوف کرده است.این عمل را ترویج یا اعلام مژده می گویند.بعضی ها احساس می کنند که دعوت شده اند تا همه ی زندگی شان را در این راه وقف کنند.

نیایش
«ای عیسی مسیح،ای خداوند و خدای ما،تو به شاگردان و رسولان خود فرموده ای:بسیاری پیامبران و عادلان آن چیزی را که می بینید،میل داشتند ببینند ولی آن را ندیدند.اما خوشا به حال دیدگان شما که ان را می بینید و خوشا به حال گوش های شما که آن را می شنوند. ما را سزاوار آن بساز تا مژده ی مقدس را شنیده و آن را در زندگی خود برپا کنیم»(آئین عشای ربانی مسیحیان قبطی در مصر).
انجیل برنابا حقیقت یا دروغ در قالب حقیقت!!!!
”و چون عیسی ابن مریم گفت: ”ای بنی اسرائیل، من پیامآور الله برای شما هستم که آنچه را پیش از من در تورات مکشوف شده تأئید میکنم و شما را به پیامآوری بشارت میدهم که پس از من میآید که نامش ’حمدشده‘ میباشد“ (سوره 61: 6).
مسلمانانی که این آیه را در قرآن میخوانند و قرائت میکنند، آن را گفتهای از ”انجیل اصلی“ میپندارند و آن را پیشگویی روشن برای ظهور محمد تلقی میکنند. در نظر ایشان، انجیل اصلی نمیتوانسته عیسی را پسر خدا بنامد و میبایست مرگ عیسی بر صلیب را انکار کرده باشد. بعضی از مسلمانان در تلاش برای بیاعتبار ساختن کتب مقدسه مسیحیان، بهدنبال مدارکی میگردند که با این عقاید سازگار باشد، حتی اگر کل کلیسا آنها را جعلی نامیده باشد. یکی از این مدارک، کتابی است به نام ”انجیل برنابا“. در این انجیل، به گفته بعضی از مسلمانان، مطالب زیادی هست که با انجیلهای قانونی تضاد دارد اما با اعتقادات مسلمانان همسو است. ایشان در بحثهایی که با مسیحیان دارند، آنقدر پیش میروند که آن را انجیلی اصلیای میدانند که از آسمان بر عیسی نازل شده و او آن را بر برنابا فرو خواند. برخی از مسلمانان عقاید خود را در مورد زندگی و تعالیم عیسی بر پایه این کتاب استوار میسازند، و نه بر قرآن و کتابمقدس و سنت.
یک مسلمان پاکستانی به نام آتائور رحیم که زحمت فراوانی کشید تا این ”انجیل“ را در پاکستان بشناساند، چنین گفته است: ”انجیل برنابا یگانه انجیلی است که از یکی از شاگردان عیسی باقی مانده، یعنی از کسی که بیشتر وقت خود را در معیت عیسی در طول سه سال خدمت او گذراند. لذا، بر خلاف نویسندگان انجیلهای پذیرفتهشده، تجربه و شناخت مستقیمی از تعالیم عیسی داشت.“ رحیم این امر را کاملاً نادیده میگیرد که یوحنا از ابتدای خدمت عیسی از همراهان او بود و متی نیز اندکی بعد از آن. او هیچ شواهدی ارائه نمیدهد تا نشان دهد که برنابا در طول سه سال خدمت عیسی، واقعاً شاگرد او بوده است.
متفکر مسلمان دیگری بهنام علی اکبر، چنین گفته است: ”مسیحیان انجیل برنابا را جزء لاینفک عهدجدید بهشمار نمیآورند و کمتر آن را در کلیساهایشان موعظه میکنند. شورای کلیساها حدود سیصد سال پیش از محمد پیامبر، این انجیل را محکوم کرد. بیشک علت این امر این بوده که در آن بهروشنی ظهور محمد پیامبر پیشگویی شده است.“ اما نامبرده هیچ مدرکی دال بر محکومیت این کتاب در شورای کلیساها ارائه نمیدهد.
ادعاهای مشابهی از سوی عبدالاحد داود در کتاب مشهورش بهنام ”محمد در کتابمقدس“ عنوان شده. او مینویسد: ”این انجیل از سوی کلیساها رد شده زیرا بیان آن بیشتر شبیه قرآن است و نیز به این دلیل که ماهیت رسالت عیسی مسیح را بهوضوح بیان کرده، و مهمتر از همه، به این دلیل که کلمات دقیق عیسی در مورد محمد را ضبط کرده است.“
حال حقیقت چیست؟ چرا مسیحیان این انجیل را رد میکنند؟ آیا به این علت که این کتاب حاوی پیشگوییهایی است در مورد محمد، یا اینکه دلایل محکمتری علیه اعتبار آن وجود دارد؟
پیشینه کتاب
نخستین باری که وجود چنین انجیلی مطرح شد، بهواسطه کار جرج سِیل بود که در مقدمه ترجمه خود از قرآن به سال 1734 به آن اشاره کرد. سیل در مقدمه خود به ترجمه اسپانیایی این کتاب، نوشته شخصی بهنام مصطفی اهل آراندا اشاره میکند که ادعا کرده بود که آن را از ایتالیایی ترجمه کردهاست. ادعا شده بود که راهبی ایتالیایی بهنام برادر مارینو آن را از کتابخانه پاپ سیکستوس پنجم (1585-1590)، هنگامی که وی در کتابخانهاش خواب بود، دزدیده و پس از خواندن آن، مسلمان شده است. این ترجمه بهنحوی از میان رفت، اما بخشهایی از متن اسپانیایی آن هنوز موجود است. ترجمه ایتالیایی آن به هلند راه یافت و در سال 1709 جزو اموال جـِی. اف. کرامر یافت شد که یکی از فرستادگان پادشاه پروس (آلمان) بود. او در سال 1713 آن را به شاهزاده اوژن اهل ساووآ داد و در طول سالها دست به دست گشت تا اینکه در سال 1738 به وین رسید و در کتابخانه سلطنتی قرار داده شد و هنوز نیز در آنجا است.
لانْسدِیل و لورا راگ آن را به انگلیسی ترجمه کردند و به سال 1907 آن را با 70 صفحه مقدمه به چاپ رساندند؛ در این مقدمه، دلایلی قانعکننده ارائه شده بود تا شرح دهد که چرا محققان مختلف آن را انجیلی جعلی میدانند و اینکه در قرون وسطی نوشته شده است. در سال 1908، ترجمه عربی آن با مقدمهای جدید در قاهره انتشار یافت و در سال 1916، دو ویرایش آن بهزبان اردو منتشر شد که مبتنی بر ترجمه عربی بودند.
بین سالهای 1960 و 1980 ترجمههای این انجیل به بسیاری از زبانهای کشورهای اسلامی منتشر شد. ترجمه انگلیسی آن که توسط لانسدیل و لورا راگ انجام شده بود در سال 1973 مجدداً در پاکستان چاپ شد و جراید اردو و انگلیسی آن را بهعنوان انجیل واقعی عیسی معرفی کردند. جالب اینجا است که هیچیک از این تجدید چاپها حاوی آن 70 صفحه مقدمه لانسدیل و لورا راگ نیستند، مقدمهای که شواهدی ارائه میداد دال بر اینکه این کتاب، اثری جعلی متعلق به قرون وسطی است. ترجمه انگلیسی این کتاب اکنون در بریتانیا و آمریکا از سوی چندین انتشارات اسلامی چاپ شده، اما هیچیک اشارهای به ناشران قبلی یا به مترجمان اولیه انگلیسی، یعنی لانسدیل و لورا راگ نمیکنند.
مطالب و پیام کتاب
انجیل برنابا را میتوان به چندین بخش تقسیم کرد. ذیلاً شرحی خلاصه از مطالب آن ارائه میدهیم:
فصلهای 1-9
ولادت عیسی؛ کودکی او و ”مباحثاتش“ با علمای دین در خصوص شریعت.
فصلهای 10-47
عیسی کتاب انجیل را از خدا دریافت میکند. او رسالت خود را آغاز میکند و معجزات بهعمل میآورد. او موعظه کرده، میگوید: ”من مسیح موعود نیستم؛ مسیح موعود از نسل اسماعیل به دنیا خواهد آمد.“
فصلهای 48-98
سربازان رومی عیسی را همچون خدا پرستش میکنند اما او به ایشان میگوید که پسر خدا نیست. او آمده است تا ظهور محمد را بشارت دهد.
فصلهای 99-126
جماعت گرد میآیند تا عیسی را پادشاه سازند، اما او سرزمین خود را به قصد دمشق ترک میکند و پس از آن، به شهرهای دیگر سفر میکند.
فصلهای 127-153
عیسی شاگردانش را در خصوص توبه، روزه، دعا، ترس خدا و اخلاقیات والا تعلیم میدهد.
فصلهای 154-191
عیسی در باره دنیای گناهکار، ماهیت گناه، احیا، آزادی، بهشت، و تقدیر ازلی تعلیم میدهد. همچنین اشاره شده که کاتبی ادعا میکند که کتابی مخفی از موسی دیده که اعلام میدارد که ”مسیح موعود از نسل اسماعیل خواهد بود، و نه از نسل اسحاق.“
فصلهای 192-222
عیسی ایلعازر را زنده میکند و مجازات اورشلیم را پیشگویی مینماید. یهودیان میکوشند او را سنگسار کنند اما او ناپدید میشود. یهودا به او خیانت میکند. عیسی به آسمان برده میشود و چهره یهودا طوری تغییر میکند که شبیه چهره عیسی بهنظر آید. یهودا بهاشتباه به جای عیسی مصلوب میشود. عیسی به یاران و به مادرش ظاهر میشود و به ایشان میگوید که مصلوب نشده بوده. او برنابا را مکلف میسازد که انجیل را بنویسد. او پس از آن به آسمان باز میگردد.
پیام این انجیل
مسلمانان ارزش بسیاری برای این انجیل قائلند زیرا تعالیمش بر علیه تعالیم عهدجدید است. ذیلاً به نکات اصلی این انجیل اشاره میکنیم، نکاتی که مؤید برخی از اعتقادات مسلمانان است، اما با تعالیم عهدجدید متناقض میباشد:
· عیسی بنده خدا است و فقط پیامآور او است (برنابا، فصل 55). او نه خدا است و نه پسر خدا، و نه نوعی خدا (برنابا، فصلهای 55 و 100).
· عیسی ظهور مسیح موعود را که همانا محمد است پیشگویی میکند (برنابا، فصلهای 42-44). او منکر میشود که مسیح موعود است و این عنوان را به محمد نسبت میدهد. آن پسر ابراهیم که قربانی شد، اسماعیل بود و نه اسحاق (برنابا، فصل 44).
· عیسی پیش از مصلوب شدن، به آسمان عروج کرد، و طوری شد که یهودا شبیه عیسی بهنظر برسد (برنابا، فصل 220). عیسی بر صلیب نمرد (برنابا، فصل 215). کسی که بر صلیب مرد، یهودای اسخریوطی بود (برنابا، فصل 216). حواریون عیسی جسد یهودا را دزدیدند و ادعا کردند که عیسی زنده شده است. بسیاری از حواریون، از جمله پولس، این فریب را تعلیم دادهاند.
شواهد مربوط به اصالت کتاب
مسیحیان مدعیاند که این انجیل در زمان رسولان و شاگردان ایشان و پدران کلیسا و شاگردان ایشان وجود نداشته است. تقریباً همه کتابهای عهدجدید در نوشتههای مسیحیان اولیه مورد اشاره قرار گرفته، اما هیچ نوع اشارهای به انجیل برنابا نشده است. اما مسلمانان برای نسخه خطی این کتاب، تاریخچهای طولانی و پر آب و تاب ارائه میدهند که به روزگار ایرِنیوس (130-200 م) باز میگردد. برای مثال، رحیم میگوید که ایرنیوس ”در تأئید نظرات خود، نقل قولهایی مبسوط از انجیل برنابا بهعمل آورده است. این نشان میهد که انجیل برنابا در قرن و اول میلادی در گردش بوده است.“ وقتی موضوع را مورد مطالعه قرار میدهیم، مشاهده میکنیم که ایرنیوس در نوشتههای خود از رساله برنابا نقل قول میکند، نه از آنچه که رحیم انجیل برنابا مینامد. (”رساله“ یعنی نامه و معمولاً به تشریح تعالیم میپردازد، در حالی که ”انجیل“ شرح زندگی عیسی است.)
رحیم ادعا کرده که در زمان حکومت امپراطور زنون (478 م.)، بقایای انجیل برنابا کشف گردید، و نسخهای از این انجیل که به دست خودش نوشته شده بوده، بر سینه او یافت شد. طبق نظر او، این نکته در کتاب Acta Sanctorium، بولاند جونییی، جلد دوم، صفحات 422-450، که به سال 1698 در شهر آنـْوِر انتشار یافته، ذکر شده است. اما آنچه این کتاب میگوید این است که نسخهای از انجیل به روایت متی که خودِ برنابا نسخهبرداری کرده بوده، بر سینه امپراطور یافت شده. این تحریف عمدی از این کتاب، صدق گفتار رحیم را مورد تردید قرار میدهد. او کلمات ”به روایت متی که خود برنابا نسخهبرداری کرده بوده“ را از قلم انداخته و بهجای آن نوشته ”انجیل برنابا“.
شواهدی از تاریخ اسلام
از آنجا که شواهد مربوط به تاریخ مسیحیت، گاه از سوی برخی مسلمانان رد میشود، لذا باید به شواهدی از تاریخ اسلام اشاره کنیم. مطالعه سنت اسلام و روایات تاریخی اسلامی حاکی از این است که محمد، پیامبر اسلام، روابط خوبی با حاکم مسیحیِ نجران داشته است. در زمان ولادت محمد، اعراب با مسیحیان حبشه و نیز با سه شاخه مسیحیت در خاورمیانه، یعنی مسیحیت بیزانتینی، نسطوری، و یعقوبی-مونوفیزیتی (تکطبیعتی) در تماس بودهاند. نسطوریها تأثیر بیشتری بر اعراب داشتند. بر اساس نوشته ابناسحاق، تصاویر مریم و عیسی را میشد بر یکی از دیوارهای کعبه دید.
سنت اسلام به هیأتهای مختلف مسیحی اشاره دارد که برای بحث با محمد نزد او میآمدند. یک بار، گروهی متشکل از شصت نفر بهرهبری عبدالمسیح، اسقف نجران، در مسجد مدینه با محمد دیدار کردند و با او در باره الوهیت مسیح به بحث پرداختند. محمد به ایشان گفت که عیسی خدا نیست. گفته میشود که در قرآن (سوره 3: 40-70) به این رویداد اشاره شده است. این ملاقات بهترین فرصت بود تا به انجیل برنابا بهعنوان شاهدی بر علیه ادعای مسیحیان اشاره شود، اما چنین نبود چون چنین انجیلی وجود نداشت. خدا نیز آیهای در مورد این انجیل بر محمد نازل نکرد.
یوحنای دمشقی (وفات 753 م.) که به یحیی ابن منصور مشهور است و پسر یکی از کارگزاران حکومتی و خزانهدار خلیفه معاویه و عبدالمالک بود، در مورد مطالب بسیاری، از جمله الوهیت مسیح مطلب نوشت. اگر چنین انجیلی در آن زمان وجود داشت، قطعاً او به آن اشاره میکرد.
اسقف تیموتهئوس (وفات 823 م.) که دوره خدمت کلیساییاش شامل دوره اوج قدرت عباسیان در بغداد، در زمان هارونالرشید (786-809 م.) میشود، در جلسات مباحثه در دربار خلیفه موسیالهادی (785-786 م.) شرکت جست. این مباحثات نه فقط شامل دفاع از عقاید درست سلامی بر علیه متفکران آزاد و بدعتگزار میشد، بلکه شامل چهار انجیل نیز میگردید. اما طبق مدارک موجود، هیچکس به انجیل برنابا اشاره نکرد. علمای اسلام در مورد الوهیت و شخص عیسی بحث کردند، اما هیچگاه به این انجیل اشاره نکردند. خلیفه جعفر المتوکل (847-861 م.) که حقوق مذهبی و حق بنای کلیسا را لغو کرد و قوانین تبعیض برای مسیحیان و یهودیان را وضع نمود، در دربار خود با اشخاصی نظیر اسقف ایلیا مباحثه میکرد. اما در اینجا نیز هیچکس به انجیل برنابا بهعنوان مرجع استناد نکرد.
کتاب الفهرست نوشته ابوالفرج محمد ابن اسحاق الندیم (935-990 م.) که مسلمانان میگویند به تمام مراحل فرهنگ قرون وسطی اشاره کرده است، فهرست طویلی از کتابها و نویسندگان بهدست داده است. او فهرستی از تمام کتابهایی را که کتابمقدس را تشکیل میدهند ارائه داده، اما در هیچ جا به انجیل برنابا اشاره نکرده است.
مسلمانان قرنها بر اسپانیا حکومت کردند (756-1492 م.) و گفت و شنودهای بسیاری میان مسلمانان و مسیحیان صورت گرفت، اما هیچ مسلمانی هرگز این انجیل را بهعنوان شاهدی بر علیه اعتقادات مسیحیت ارائه نداد. در این دوره، نویسندگان و مورخان و فلاسفه مسلمان بسیاری بودند نظیر الفارابی (وفات 950 م.)، المسعودی (وفات 956 م.)، القندی (وفات 961 م.)، ابن حزم (وفات 1063 م.)، الغزالی (وفات 1111 م.)، ابوالعباس العارف (وفات 1141 م.)، ابن رشد (وفات 1198 م.)، محیالدین ابن العربی (وفات 1240 م.) و ابن خلدون (وفات 1406 م.). اما هیچیک از ایشان به این کتاب اشاره نکرده است. بهعلاوه، در هیچیک از کتابهای تفسیر قرآن که پیش از 1700م. نوشته شده، از این کتاب نام برده نشده است. لذا بسیار دشوار بتوان باور کرد که این انجیل میتوانسته پیش از قرن چهاردهم میلادی وجود داشته باشد. ذیلاً به شرح این نکته میپردازیم.
شواهدی از خود کتاب
ظاهر فیزیکی نسخه خطی انجیل برنابا که امروز در دسترس است، با توجه به نحوه صحافی و سبک نگارش و واژگانش، حاکی از آن است که بین سالهای 1500 تا 1590 م. نوشته شده است.
نخست به شواهد داخلی متن میپردازیم. خدا در تورات به بنی اسرائیل امر کرد که سال یوبیل را نگاه دارند: ”این سال پنجاهم برای شما سال یوبیل خواهد بود.“ اما انجیل برنابا بههنگام اشاره به سال یوبیل، برای آن فواصل صدساله قائل میشود (برنابا، فصل 82). نویسنده این رقم را از کجا آورده است؟
در حدود سال 1300، پاپ بونیفاس هشتم برای کلیسا فواصل زمانی یکصدساله را تعیین کرد. در سال 1343م. پاپ کلمنت ششم آن را مجدداً به پنجاه سال تقلیل داد و بعداً پاپ پل دوم (1464-1471م.) آن را به بیست و پنج سال کاهش داد. بهنظر میرسد که نویسنده چیزی در باره حکم پاپ میدانسته، اما تصور میکرده که آن را عیسی مقرر کرده است. این ما را به این نتیجه میرساند که این انجیل نمیتوانسته زودتر از سال 1300م. نوشته شده باشد.
چندین نقل قول از دانته یافت میشود که در این انجیل به عیسی نسبت داده شده است. برای مثال، اصطلاح مورد استفاده دانته، یعنی ”خدایان دروغین و دروغگو“، در فصلهای 23، 78، 217 این انجیل بهکار رفته که نه در کتابمقدس استفاده شده و نه در قرآن، اما در این انجیل یافت میشود. توصیف جهنم در این انجیل بهگونهای چشمگیر شباهت به تخیلات دانته در باره جهنم و برزج و بهشت دارد. در فصل 178 این انجیل آمده که نـُه آسمان وجود دارد که باز ما را به یاد دانته میاندازد. شایان ذکر است که دانته یک نویسنده ایتالیایی بود که در دوره بونیفاس هشتم زندگی میکرد. او نوشتن ”کمدی الهی“ معروف خود را به سال 1300م. آغاز کرد.
در این انجیل عناصر دیگری متعلق به قرون وسطی یافت میشود. در فصل 194 گفته میشود که خانواده ایلعازر ارباب یا حاکم دو شهرک بودند، مجدلیه و بیتعنیا. در آن روزگار، سرزمین فلسطین را رومیها تحت اشغال داشتند، لذا سیستمی تحت عنوان ”حاکم“ وجود نداشت. این اشاره حاکی از نظام فئودالی است که در قرون وسطی متداول بود.
اشاره به بشکه شراب در فصل 152 یک اشتباه تاریخی است. روشهای متداول در دادگاهها که در فصل 121 مورد اشاره قرار گرفته، ایجاب میکند که نویسنده با جامعه قرون وسطی آشنا بوده باشد. در پرتو شواهد مذکور و بسیاری دیگر که در اینجا ذکر نشده، چه شواهد خارجی و چه داخلی، میتوان مشاهده کرد که این انجیل میبایست بهدست کسی نوشته شده باشد که قرنها بعد از برنابای مذکور در عهدجدید میزیسته است.
اشتباهات و تناقضات
1- در این انجیل آمده که عیسی در زمانی ولادت یافت که پیلاطس فرماندار فلسطین بود. اما مطابق گزارشهای تاریخی، پیلاطس بعد سال 26م به فرمانداری فلسطین منصوب شد. همچنین در فصل 3 آمده که ولادت عیسی در دورهای روی داد که حنا (6-15م.) و قیافا (18-36م.) کاهنان اعظم بودند؛ این امر نه فقط با تاریخ تناقض دارد، بلکه با خود انجیل نیز. هیچیک از ایشان در زمان ولادت عیسی در این مقام نبودند. انجیل برنابا حدود ده سال در مورد حنا اشتباه کرده، حدود بیست و دو سال در مورد قیافا و حدود سی سال در مورد پیلاطس.
2- در انجیل برنابا آمده که هیردویس (آنتیپاس) در اورشلیم و یهودیه صاحب قدرت بود و در آنجا سربازان بسیاری تحت حکم خود داشت (برنابا، فصل 214). این اشتباه محض است زیرا او فقط پادشاه جلیل بود که حدود 100 کیلومتر دورتر بود. در این انجیل، هیرودیس یک غیریهودی نامیده شده (برنابا، فصل 217)، حال آنکه او یهودی مؤمنی بود. او برای برگزاری عید فصح به اورشلیم آمده بود، به همین جهت توانست در امر محاکمه عیسی مورد مشورت قرار گیرد.
3- در فصل 80، آمده که دانیال وقتی بهدست نبوکدنصر اسیر شد، دو ساله بود. این امر با روایت کتابمقدس (دانیال، فصل 2) تناقض دارد که میگوید نبوکدنصر در سال دوم سلطنتش با دانیال در خصوص خوابش مشورت کرد. او چنان تحت تأثیر حکمت دانیال قرار گرفت که او را بر ولایت بابل حاکم ساخت. اگر شهادت این انجیل را بپذیریم، پس دانیال در این زمان سه ساله بوده است.
4- در فصل 91، روایتی آمده مبنی بر گردآوری سه لشکر که هر یک متشکل از دویست هزار سرباز بود تا بر سر مسأله الوهیت مسیح بجنگند. تحت حکومت رومیها در آن زمان، مالکیت اسلحه و ساخت آن شدیداً تحت کنترل قرار داشت. همچنین طبق دائرةالمعارف بریتانیکا، کل لشکر منظم روم در این زمان، حدود 000ر300 نفر بود که نیمی از آن ذخیره بودند. تا پیش از ویرانی اورشلیم به سال 68-70م.، در یهودیه فقط پادگان کوچکی وجود داشت.
5- در فصل 127 این انجیل، گفته شده که عیسی از کنگره معبد موعظه میکرد. این محل بهزحمت میتوانست محل مناسبی برای موعظه باشد، چون دیوار آن حدود 200 متر بالاتر از سطح زمین قرار داشت و کسی سخن واعظ را نمیشنید.
6- در فصلهای 20 و 21، گفته شده که ناصره شهری است در ساحل دریاچه جلیل. این شهر امروز موجود است و 100 متر بالای سطح دریا قرار دارد و در فاصله 20 کیلومتری دریاچه جلیل. در فصل 99، ذکر شده که شهر صور در نزدیکی اردن واقع است، اما چنین چیزی صحت ندارد. صور 50 کیلومتر دورتر از این محل، و در ساحل دریای مدیترانه در لبنان امروزی واقع است. اگر نویسنده با عیسی در این مناطق راه رفته باشد، چرا در خصوص چنین دادههایی دچار اشتباه شده است؟ آمده که زکی عیسی را در ناصره ملاقات کرد، در حالیکه مطابق انجیل لوقا، این واقعه در شهر اریحا رخ داد (لوقا، فصل 19).
7- در فصل 169 این انجیل، تابستان آن گونه توصیف شده که گویی شخص در اروپا است. این امر با تابستانهای فلسطین مغایرت دارد زیرا در آنجا باران در زمستان میبارد و مزارع در تابستان خشک میشود و مطلقاً با مناطق سرسبزی که در این متن آمده شباهتی ندارد. مطابق مضمون این متن، عیسی در بیابان اردن بود، یعنی جایی که قطعاً نمیتوانسته از تابستانی شبیه تابستانهای اروپا بهره ببرد.
8- حجی و هوشع دو نبی متمایزند که وحیهای ایشان بهطور مجزا در دو کتاب عهدعتیق ثبت شده است. اما در این انجیل آمده که ماجرای آنان در کتاب دانیال ثبت شده است (برنابا، فصل 185). اشتباهات او در خصوص مراجع کتابمقدس در فصلهای 165 و 169 نیز آشکار میشود که در آنها نقل قولها را با یکدیگر اشتباه میگیرد.
9- نویسنده ادعا میکند که عیسی آن مسیح موعود نیست؛ با اینحال، عنوان مسیحایی ”پسر داود“ را برای او بهکار میبرد (برنابا، فصلهای 11، 19، 21 و غیره). در فصل 19، برتری عیسی تعلیم داده شده، اما بعد در فصلهای 54 و 55 این امر رد شده و گفته شده که در روز قیامت، محمد برتری خواهد داشت.
تناقض با اسلام
قرآن از مسلمانان میخواهد که به کتابهایی که خدا به موسی و داود و عیسی و سایر انبیا داده ایمان داشته باشند. طبق تعالیم اسلامی، این کتابها به هیچ طریقی نباید با یکدیگر تناقض داشته باشند. مسلمانان بر این عقیدهاند که علت تفاوت کتابمقدس با قرآن این است که کتابمقدس تحریف شده است. بسیاری از مسلمانان معتقدند که انجیل برنابا در تعلیمی که در باره مصلوب شدن عیسی و سایر موارد میدهد، با قرآن همخوان است. بنابراین، ادعا میکنند که این انجیل باید یگانه انجیل معتبر باشد، یعنی انجیل اصلی.
در اینجا چند مورد مهم را ذکر میکنیم تا تفاوت انجیل برنابا با قرآن را متذکر شویم:
1- مطابق برداشت برخی از مسلمانان، انجیل اصلی بر عیسی نازل شد. گرچه انجیل برنابا ادعا میکند که انجیل به قلب عیسی نازل شد (برنابا، فصل 10)، اما تصریح نمیکند که عیسی کلمات الهی را دقیقاً از نسخهای آسمانی این کتاب دریافت داشت. بهنظر نمیرسد که نویسنده با دیدگاه اسلامی در خصوص وحی همسو باشد.
2- مسیح طوری توصیف شده که گویی به ”شهادتین اسلامی“ اعتقاد داشته و آن را بیان کرده است: ”شهادت میدهم که خدایی جز الله نیست و محمد رسول او است“. این شهادت 600 سال بعد از عیسی تدوین شد. حتی در قرآن نیز چنین شهادتی بهصورت کامل در یک محل ذکر نشده است.
3- این انجیل عیسی و رسالت او را مشابه با رسالت یحیای تعمیددهنده معرفی میکند و نقش پیشرو مسیح موعود یعنی محمد را برای او قائل میشود (برنابا، فصلهای 42-44 و 220). نویسنده یحیی و رسالت او را کاملاً از قلم انداخته، حال آنکه هم قرآن و هم عهدجدید نبوت یحیی را تصدیق میکنند و تعلیم میدهند که وی پیشرو عیسی بوده است. بهعلاوه، قرآن عیسی را بهعنوان مسیح تصدیق میکند، اما عیسی در انجیل برنابا چنین عنوانی را نمیپذیرد. در چندین بخش از این انجیل بروشنی ذکر شده که عیسی، مسیح نیست (برنابا، فصلهای 42، 82، 83، 96، 97، 198، 206).
4- در این انجیل آمده که مریم عیسی را بدون درد زایمان به دنیا آورد (برنابا، فصل 3) و ولادت عیسی در خانه یا کلبه یک چوپان رخ داد. اما قرآن به درد زایمان مریم اشاره میکند، دردی که سبب شد مریم فریاد بر آورد؛ و اینکه عیسی زیر یک درخت نخل در بیابان چشم به جهان گشود.
5- بسیاری از مسلمانان بر این عقیدهاند که خدا 000ر124 پیامبر به جهان گسیل داشت، حال آنکه انجیل برنابا این رقم را به 000ر144 میرساند (برنابا، فصل 17).
6- این انجیل میگوید که خدا گروهی از ایمانداران را برای مدت 000ر70 سال به جهنم فرستاده است (برنابا، فصل 137)، در حالیکه قرآن میگوید که خدا به هیچ مؤمنی صدمه نمیرساند، حتی به اندازه یک مورچه (سوره 4: 40).
7- مطابق تعلیم این انجیل، زمانی که تورات تحریف شد، خدا کتاب دیگری فرستاد، یعنی کتاب زبور یا مزامیر را. وقتی مردم این را نیز تحریف کردند، خدا انجیل را فرستاد تا جایگزین آن گردد. طبق این نظریه، هر گاه که کتابی الهی تحریف میشود، خدا کتاب دیگری میفرستد. نتیجتاً وقتی انجیل تحریف شد، خدا قرآن را فرستاد. این امر سؤال بسیار مهمی را در خصوص انجیل برنابا مطرح میسازد. اگر طبق باور بسیاری از مسلمانان، این انجیل نسخه تحریفنشده انجیل اصلی است، در اینصورت دیگر نیازی نبود قرآن فرستاده شود تا جایگزین آن گردد.
8- مطابق این انجیل، نـُه آسمان و ده جهنم هست (برنابا، فصلهای 52، 57، 178). اما قرآن تعلیم میدهد که فقط هفت آسمان وجود دارد (سوره 2: 29).
9- این انجیل تعلیم میدهد که شیطان خالق جهنم است (برنابا، فصل 35)، حال آنکه قرآن تعلیم میدهد که جهنم را خدا آفریده است (سوره 25: 11).
10- در این انجیل ذکر شده که پیش از روز آخر، پانزده روز ویرانی قدم به قدم وجود خواهد داشت (برنابا، فصل 53). همچنین ذکر میکند که در روز سیزدهم، آسمانها همچون طوماری پیچیده خواهد شد و هر موجود زندهای خواهد مرد. همه اینها در تناقضی آشکار با قرآن قرار دارد که تعلیم میهد که انسان تا به روز آخر زنده خواهد بود (سوره 80: 33-37). در قرآن، هیچ جا به مرگ فرشتگان مقدس اشاره نشده، بلکه تصریح شده که آنان کماکان به انجام وظیفه ادامه خواهند داد (سوره 69: 15-17).
11- در این انجیل ادعا شده که عیسی گفته که مرد باید به یک زن اکتفا کند، حال آنکه قرآن اختیار حداکثر چهار زن را مجاز شمرده است (سوره 4: 3؛ برنابا فصل 115).
فیض عیسی مسیح خداوند با شما ![]()
![]()
![]()